اهم اهم شوخی با برو بچ بیان :دی

ببینید کیبورد رایانه  برادر زیتون رو :دی
 
 
 
 
 
 
 
مبهم زنگ میزنه به گلاب میگه :برو تو سایت دانشگاه نمره هامو نگاه کن فقط جلوی بابا تابلو نکن، اگه یک درس افتاده بودم بگو سلام علیکم اگه دو تا درس بود بگو سلام علیکم و رحمت الله اگه سه تا درس بود بگو سلام علیکم و رحمت الله و برکاته!!خلاصه یه جور که بابا متوجه نشه.گلاب هم رفت چک کرد به حالت شوک زده زنگ زد بهش گفت:السلام علیکم و رحمت الله و برکاته ان الله و ملاءکته یوصلون علی النبی یا ایهاالذین امنو سلو علیهم وسلمو تسلیما !!!!!
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
 
 
 
 
 
برادر بهنام و دوست دخترش :دی
 
 
 
 
 
 
واران با دوستاش تصمیم گرفتند برن بیرون بعد از چهار ساعت چونه زنی بر سر اینکه کجا برن به نتیجه رسیدن اما دو دقیقه بعدش کنسل شد
چون واران به الهه گفته خرس گنده : دی خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
 
 
 
 
 
میگن داداش ابوالفضل از آموزشی سربازی که برگشت باباشو دم در دید که ریشاش بلند بلند شده چشاش مثل کاسه خون وبه افق خیره شده
و خیلی غمگینه دوید باباشو بغل کردو گفت بابا چی شده ؟ باباش یه نگاهی بهش انداخت و به داخل اشاره کرد .رفت داخل دید داداشش
دم در سالن نشسته و اونم ریشاش بلند بلند شده و چشاش مثل باباش کاسه خون گفت داداش ترو خدا بگو چی شده من طاقتشو دارم بگو.
 
داداشش بلند شد یه نگاهی بهش انداخت و بعد یه لگد بهش زدو گفت میخوای بری دیگه ماشین صورت تراشی واسه چی با خودت میبره :دییییییییییییییییییییییییییییییی
 
 
 
 
 
یادتونه محبوبه شب گفت رفتم موهامو بابلیس کردم کلی ذوق کردم ؟ این کلیپ لو فتش از شبیه که میخواسته بره عروسی وموهاشو بابلیس کرده:دی
 
 
 
 
 
 
 
اینم ترفند برادر قدح برای خوابیدن سر کلاس :دی
 
 
 
 
 
 
 
 
خخخخخخخخخ باشد که خوشتون اومده باشه :دی
 
 
 
  • محسن رحمانی
  • يكشنبه ۲۶ خرداد ۹۸

خبر خبرخبر

عاقا خییلی وقته با بروبچ بیان شوخی نکردم برای همین قصد دارم به زودی عملیش کنم :دی پس منتظر باشید شاید شما باشید :دی

خصوصا داداش زیتون :دی خخخخخخخخخ


  • محسن رحمانی
  • شنبه ۲۵ خرداد ۹۸

مرد

مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد !
مرد موهاش بلند نیست که توی بی کسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همه دنیا !
مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی بشه !
مرد حتی درداشو اشک که نه ، یه اخمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش !
یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت : “میم … مثلِ مرد !”


منبع: روزانه



  • محسن رحمانی
  • جمعه ۲۴ خرداد ۹۸

سوال

آقا فرض کنید زیاد سیر یا پیاز خوردید ویهو یه کار فوری پیش اومد که مجبورید با یه نفر هم صحبت کنید . برای اینکه بوی سیر طرفو اذیت نکنه چیکار میکنید؟ و اینکه این کلماتی که قرار به کار ببرید یه کلماتیه که مثل این میمونه اداش که داری هاااااااااع میکنی تو صورت طرف.


عاقا نخند جواب بده فکر کن یهو برات پیش میاد نمیدونی چیکار کنی . :دیییییییییییییییییی

  • محسن رحمانی
  • پنجشنبه ۲۳ خرداد ۹۸

چالش باحال وجالب

آقا تصور کنید دعوت شدید خونه اقوام حالا ناهار یا شام و غذای مورد نظر اون غذایی هست که به شدت ازش متنفر هستید و دوست ندارید

خوب حالا میخوام بگید عکس العمل شما در اینو مورد چیه چیکار میکنید ؟ آیا مجبوری میخورید ؟ یا که نه . با ذکر توضیح بنویسید .



دعوت میکنم از جناب قدح ، جناب زیتون ، خانم واران ،خانم ام اسی خوشبخت ،خانم بهار و دیگر دوستان .

  • محسن رحمانی
  • دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸

منظره

وقتی همه چیز برات مثل یه سربالایی پر چالش ونفس گیره ،فقط به منظره اون بالا فکر کن .

منبع :انرژی مثبت

  • محسن رحمانی
  • جمعه ۱۷ خرداد ۹۸

اون چشمک عاشقونه ای که کار دستم داد

رفته بودم قنادی واسه خالم شیرینی نارگیلی بگیرم همون که رفتم از پشت ویترین چشام به جمالش روشن شد چه رنگ و رویی چه خوشگل بود.

هر چی توصیفش کنم بازم کمه .

نمیدونم چقدر داشتم نگاش میکردم ولی طولانی بود. مغازه شلوغ بود واسه همین با خیال راحت نیگاش میکردم مگه میتونستم نگامو ازش بردارم

غیر ممکن بود سخت بود .


خلاصه دیگه داشت آب دهنم راه میفتاد .

آخه مگه میشه نون خامه ای رو از پشت ویترین دیدو چش ازش برداشت یا آب دهنت راه نیفته . خلاصه اون چشمک عاشقونه کار دستم داده نون

خامه ایرو گرفتیم :دی


شکمو هم خودتونید :دی



  • محسن رحمانی
  • پنجشنبه ۱۶ خرداد ۹۸

پنج حس انسان

از هر پنج حس تون درست استفاده کنید ؛

ازصدایتان برای فریاد مهربانی

از گوشتان برای غمخواری

از دستتان برای نیکوکاری

از ذهنتان برای راستی

و

از قلبتان برای عشق استفاده کنید...

  • محسن رحمانی
  • پنجشنبه ۱۶ خرداد ۹۸

عید سعید فطر مبارک

سلامممممممممممممممممممممممممممم عیدتون مبارک.



  • محسن رحمانی
  • سه شنبه ۱۴ خرداد ۹۸

خوب دیگه وقت رفتنه

خوب دیگه بچه ها وقت رفتنه کاری ندارید با من .

خوبی بدی هرچی از من دیدید حلال کنید .

چمدونمو بستم که برم . کم کم باس آماده بشم واسه رویت :دی


بله دیگه من میرم اماده بشم که رویت بشم وعید بشه دیه :دییییی


چیه نکنید توقع داشتید که بگم میخوام وبمو ببندم هان ؟ واقعا که جای شما رو تنگ کرده بودم ؟ بروید توبه کنید به درگاه خدا :دی

از شما چنین توقعی نداشتم :دی

برم که دیر شد فعلا :دی

  • محسن رحمانی
  • شنبه ۱۱ خرداد ۹۸