خان بلاگستان

***

یادتونه گفتم یه وقت هماهنگ کنید باهم بیایید کارتون دارم بعد گفتیدچرا و منم گفتم میخوام انباری خونمون رو تمیز کنم زحمتشو شمابکشید.

در اصل هدف من چیز دیگه ای بود و اصلا نمیخواستم انباری رو تمیز کنم .

هدف من گرفتن اعتراف از شما بود که اعتراف کنید تنبلید و اتاقتون رو هم تمیز نمیکنید که بحمد الله به هدفم رسیدم وشما به راحتی اعتراف کردید

مدرکش هم مستند به ثبت رسیده .

نه خدایی داشتید چطور ازتون اعتراف گرفتم :دی 

عــظـمت نـــصـیب کــسانی مــی شـود

کـه در اشـــتیاق رســیدن بـه هــــدف هـای عــالـی مـی ســـوزنـد . . .




چقـد اشتـباه میـکنن اونایی که میـگن :

مـَـرد باید قد بلـند باشه

چشـمُ ابرو مشـکی باشه

ته ریـش داشته باشه

من که میـگم :

مـَـرد باید با وجــودِ همـه ی غــرورش ، مهـربون باشه

با وجــودِ همـه ی لجـبازیاش ، وفـادار باشه

با وجــودِ همـه ی خسـتگیاش ، صبـور باشه

با وجــودِ همـه ی سخـتیاش ، عاشـق باشه

مـَـرد باید مـُـحکم باشه

باید " تکــــیــه گاه " باشه . . .

مرد باید " مـــــــــــــــرد " باشه ...

 

دوستای گلم با هم یه مشورتی بدید ببینید که همتون با هم بیکارید یه وقت بذارید وتنظیم کنید دیگه همتون بیاین کارتون دارم .

قوانین طلائی همسرداری (برای مردان ):

قانون اول: باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه مثل آشپزی، تمیزکاری، گردگیری و .... خوب باشد

قانون دوم: باید زنی داشته باشید که موجبات سرگرمی و خنده و شادی شما را فراهم نماید

قانون سوم: باید زنی داشته باشید مورد اعتماد و اطمینان و راستگو

قانون چهارم: باید زنی داشته باشید که از بودن با او لذت ببرید و باعث آرامش خاطر شما باشد

قانون پنجم: خیلی خیلی اهمیت دارد که این چهار زن از وجود یکدیگر بی خبر باشند

 عنوان هم سرکاری بید چون شماها خیلی بدید ونیاید بخونید ونظر بدید پس حقتونه تا سرکار بذارمتون خوب کاری کردم :دی

بعله . به قولی ممد حسین والا :دی 

همه ی ما چه در دوران کودکی چه الان رویاهایی در سر داریم  که پیش خودمون میگیم امکان نداره به واقعیت برسه یا دیگران اینو میگن اما

هیچ وقت نذارید با این افکار ویا این حرفها توسط دیگران رویامون دزدیده بشه تلاش کنیم رویامون رو هرچقدر هم سخت باشه غیر ممکنه باشه

به واقعیت تبدیل کنیم یا نزدیک کنیم اما سعی کنیم با تلاش وکوشش به واقعیت تبدیل کنیم .

وقتی غضنفرنویسنده می شود:

رمان نیم خطی غضنفر:شب بودوخورشیددرآسمان می درخشید،پیرمردی جوان

قدم زنان نشسته بود!!؟

نویسنده:

ازیک نویسنده می پرسندکه نویسندگی وازکجاشروع کردی؟

جواب میده ازرودیوارتوکوچه  ها!!!!؟؟

سوال:؟؟

پسر:پدرهمین الان یک شعبده بازتوتلوزیون یک دستمالو تبدیل کرد به یک کبوتر.

پدر:عزیزم پسرم ،مادرت ازاون شعبده بازتره چون ۵۰۰۰۰هزارتومن رودرارز۱۰دقیقه

تبدیل به مانتوکرد!!؟

شب عروسی هنگامی که عروس ودامادعسل به دهن هم میزارن:

عروس:عزیزم چرا اینقدردستت شورو ترش مزه بود؟

داماد:عزیزم چون تاهمین چندلحظه پیش تو دماغم بود!!!؟؟

ازسری ماجراهای غضنفر:

اون اولایی بودکه غضنفرتازه اومده بود تهران ،به ترافیک خورده بودگفت اوه به این

میگن عروسی !!!!امشب یه شام افتادیم!!!!!!!!!!!!!

وقتی امتحان علوم وتاریخ تویه روزباشه:

معلم:بگوببینم محمدعلی شاه چه کرد؟

شاگرد:آقاگلبولهای سفیدوبه توپ بست!!!!!!!

معلم :بگوببینم انعقادخون کجااتفاق می افتد؟

شاگرد:آقادرنزدیک محلی به نام چالدران بین شاه اسماعیل صفوی و غزنویان!!!

خوب بید؟

 

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور دیگر

جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد

یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور که دلت قرص شود که من هستم

یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی

 

نایت اسکین



دررابطه با پست قبل بگم که تو یه کتاب خوندم معلمی به شاگردانش همون سوال پست قبل رو میپرسه وشاگردا دیدگاهشون رو نسبت به 

اون نی ها میگن یکی میگه اینا مانع دیدن زیبایی ها ی دریاچه میشه واگه ببریشون زیبایی در یاچه به چشم میاد و گردشگرای زیادی میان برای

بازدید یکی دیگه هم چیز دیگه ویکی دیگه هم گفت این نیها فقط به این امید زنده اند که باد بیاد وبپیچه درون اونا وصدای زیبا ایجاد کنند وبرای اونا

یعنی همین نی ها همین کافیه ومعلمشون گفت این دیدگاه مد نظر من بود واین دید قشنگ بود یعنی دید از نگاه نیزارها نه نگاه دیگر ومن هم 

همین مد نظرم بود که هیچ کدوم از دوستان اشاره نکردند. 

به نظر شما نی های بامبو در کنار دریاچه ها برای چی آفریده شدند؟