روزهای زندگی من

السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

روزهای زندگی من

السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

روزهای زندگی من

محرم تسلیت باد...


باز این چه شورش است که درخلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و ماتم است ...


پیام های کوتاه
  • ۲۲ شهریور ۹۶ , ۱۵:۱۹
    مشهد
محبوب ترین مطالب
  • ۹۶/۱۱/۰۶
    :(
مطالب پربحث‌تر

ثانیه ها در بند تو (قسمت دوم)

دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۰۶ ب.ظ

 ناامیدبه سمت قطار برگشتم وغمگین به سمت قطار رفتم تو را دست به دست جوانی دیدم  وارد آن کلبه چوبی کهنه وقدیمی شدید درجا خشکم زد

احساس شکست بهم دست داد ،نامیدانه وغمگین به راه خود ادامه دادم ودیگر توان سوار شدن به قطار را نداشتم ،پاهایم سست شده بود توان

راه رفتن توان تحمل وزنم را نداشتم همانجا زانو زدم ونقش بر زمین شدم ودیگه هیچی نفهمیدم ، وقتی به هوش آمدم  و چشمانم را گشودم 

تورا دیدم بالای سرم ایستاده ای و به من نگاه میکنی اما نگاهت اینبار فرق میکرد گویی مرا نمیشناسی ، بعد فهمیدم که تو پزشکی و  بعد از

بیهوش شدنم تورا برای مداوای من بالای سرم آورده اند ، واما بعدتر متوجه شدم آن مرد جوانی که دست در دست تو داشت برادر تو بوده و من 

از شدت شرمندگی نتوانستم به تو نگاه کنم ، همین که خواستم دهانم را باز کنم وحرف دلم رابازگو کنم مریض بدحالی را آوردند وتو به بالای سر او

برفتی و من بر بخت بد خود لعنت فرستادم . ناگهان فکری از ذهنم گذشت تصمیم گرفتم که حرفهای دلم را در نامه ای بنویسم وآن را به تو دهم 

و ناامیدانه منتظر جواب مثبت تو بودم ...


ادامه دارد...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۰۷
محسن رحمانی

نظرات  (۴)

این داستان واقعیه؟

دلتون شاد
پاسخ:
نه واقعی نیست فقط یه داستان کوتاست.

تشکر.
منتظر بقیه ش می مونم
پاسخ:
تشکر :)
دو قسمت رو با هم خوندم؛ جالبن، مشتاقم ببینم آخرش چی می‌شه :)
پاسخ:
تشکر :)
۰۷ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۰۲ علیـ ــر ضــا
منتظر ...
پاسخ:
:)

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.