روزهای زندگی من

(السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع

روزهای زندگی من

(السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا
در خاک و خون تپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست
خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
ز آن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی

گر انتقام آن نفتادی به روز حشر
با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند

پیام های کوتاه
  • ۲۲ شهریور ۹۶ , ۱۵:۱۹
    مشهد
محبوب ترین مطالب

به دعوت اسی سوتی دیشب خودم رو مینویسم :دی

پنجشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۸ ب.ظ

دیشب سر پست بودم وباتری بیسیمم در حال تموم شدن بودم وخواستم بیسیم بزنم اطلاع بدم به جای اینکه بگم باطری بیسیمم در حال اتمام

گفتم باطری گوشیم نه باطری موبایلم نه بیسیمم در حال تموم شدنه :/

:دی 

  • محسن رحمانی

نظرات (۹)

  • مترسک ‌‌
  • شانس آوردی طوری تفتیشت نکردن که بهونه‌ای محض بازداشت کردنت پیدا کنن! :))
    پاسخ:
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    نه بابا قشنگ پیدا بود که اشتباه لفظیه واشتباه پیش اومده .
  • کم‌نویس ...
  • ولی سربازی واست کویته به اینترنت متصلی
    پاسخ:
    نوچ 
    چون شهر خودمونم به اینترنت متصلم.
  • علیـ ــر ضــا
  • خدا رو شکر بخیر گذشته 
    پاسخ:
    بله.
  • کم‌نویس ...
  • بابا تو دیگه چقدر ناشکری
    پاسخ:
    کجا ناشکرم 

    شما نمیدونی چی میکشیم ما باید تو وضعیت ما باشید تا بدونید چی میکشیم.
  • کم‌نویس ...
  • وضعیت چطوره؟

    پاسخ:
    درموردش که نوشتم.
  • ام اسی خوشبخت
  • هر سختی حاشیه جالب هم داره :)
    پاسخ:
    بله .
    سپاس از حضورتون.
    حالا باطریشو شارژ کردین؟! :دی
    پاسخ:

    بله:/


    :دی
  • محبوبه شب
  • جسارتا
    اونور خط، دختر فرمانده تون بود که انقدر هول کردین؟! 
    پاسخ:
    :/
    O_o

    خیر پاسبخش :/ 
    :دی
  • محبوبه شب
  • چی چی بخش؟ پاسبخش؟؟؟ جل الجالب!
    پاسخ:
    خخخخخخخ
    اونی که به پستها سر میزنه .
    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.